العلامة الحلي ( مترجم : ابو الحسن شعرانى )

21

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى )

اما عرض سه صفت دارد صفت جنس مانند سياهى سياه و در عدم ثابت است ديگر صفت وجود و سيم صفتى كه پس از وجود عارض مىشود و تحيز ندارند . 5 - علامه فرمود و گروهى از معتزله را نام برد كه گفتند جوهر بودن بمعنى حيز داشتن است و اين گروه دو دسته شدند بعضى گفتند ذات همچنانكه موصوف به تحيز مىشود موصوف بجوهريت هم مىشود و اين دسته نيز بعضى گفتند جوهر در حال عدم تحيز دارد اما حاصل در حيز نيست مگر بعد از وجود و بعضى گفتند در حال عدم نه متصف بتحيز است و نه بحصول در حيز . 6 - ابو عبد اللّه بصرى گفت معدوم در حال عدم متصف بمعدوم بودن مىشود و ديگران گفتند هيچ ثابت در حال عدم صفت ندارد . 8 - همه كسانى كه معدوم را ثابت دانستند اتفاق كردند كه اگر كسى بداند عالم صانعى دارد قادر و حكيم و پيمبرانى فرستاده است شايد شك در وجود او داشته باشد و بايد براى او دليل آورد كه صانع موجود است نه ثابت در عدم . ابو الحسين خياط گفت كه معدوم در حال عدم متصف بجسميت مىشود و ديگران گفتند نميشود . مىخواستيم از شرح اين قسمت كتاب صرف نظر كنيم اما براى آن كه خواننده بداند در ميان ما هم در صدر اسلام عقايد و آراء نامعقول نظير فلسفه غربيان رائج بود و از آن تعجب نكنند آن را نيز ذكر كرديم . و من قسمة الحال إلى المعلّل و غيره و تعليل الاختلاف بها و غير ذلك مما لا فائدة بذكرها . آنها كه ميان وجود و عدم واسطه ثابت كردند و آن را حال گفتند حال را بر دو قسم كردند معلل و غير معلل . حال معلل مانند قادرية كه به علت صفت موجودى مانند قدرت ثابت مىشود و عالميت به علت وجود علم و حال غير معلل آنكه به علت صفت موجود نباشد مانند وجود و خدا ميداند چه چيزها را موجود ميدانند .